آخه میدونید....یکم سخته.
درست مثل این میمونه که بدوونی فردا میمیری,ولی امروز بمیری.سخته نه؟
بعد تازه بفهمی اونی که دوستت داره این کارو کرده.به خودش گفته اینجوری راحتتری.تو که دیگه نیستی از دستش ناراحت بشی.پس کی باید بهش فحش بده؟کی از دستش ناراحت بشه؟خوب تو که نیستی.
حالا ما که رفتیم.اون خودش چی میگه؟میشینه گریه میکنه,مطمئنم.بعد میشینه خودشو قانع کنه.حالا قانع که شد,یکی رو میخاد که دلداریش بده.ولی کی؟اون که دیگه رفته.دوباره میشینه گریه کنه.خسته میشه,دلش میگیره,حالا یکیو میخاد بیاد سرحالش کنه.اما اون که رفته.....
بهش خبر میدن که اون نمرده.مثل اینکه رسوندنش بیمارستان,زود,نمرده.
باید چیکار کنه؟خوشحال میشه,اشک میریزه,میدوه,میرسه بیمارستان,میدوه, یهو گورومپپپ...یادش میفته که اون فردا میمیره...اصلا قرار بوده فردا بمیره,میشینه,های های گریه میکنه.چیکار کنه؟
حالا فرداس,باید تا چند ساعت دیگه بمیره.اون هنوز تو پله های بیمارستان داره گریه میکنه,هی اون داره میمیره,هی این گریه میکنه.پا میشه میره.میدوه,میره.
13 سال بعد...
امروز دوشنبه است.خانوم بعد از اینکه شوهر و بچه هاشو فرستاد سر کار.می شینه,اشکش میاد,منتظر,هی داد میزنه,هوار میزنه,منتظره,نمیاد...
امروز دوشنبه است.آقاهه داره تو پارک راه میره,آخه نمرده,هی راه میره.منتظره موبایلش زنگ بخوره,بخنده,بگه بیا,بگه اومدم,بدوه,قلبش تندتند بزنه,بدوه...
هردوتاشون به حرف اخری که از هم شنیدن میخندن:دوستت دارم.
میخندن,منتظرن,های های گریه میکنن,آی گریه میکنن...
اره نانا اینه داستان ما.نباید تا نمردیم,بریم.اگه بریم,میمیریم.اگه بکشیم,میمیریم.اگه بمیریم,میکشیم.....اونوقت های های گریه میکنیم.....
* بابایی*